رضا قليخان هدايت

1594

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ملك محمد محمود آمد بفزود * براين چهار بتوفيق كردگار چهار نگاه داشتن عهد و بركشيدن حق * بزرگ داشتن دين و راستى گفتار چو داد دادن نيكو چو علم گفتن خوب * چو عفو كردن مجرم چو بخشش دينار بدشت برشد روزى بصيد كردن و من * ز پس برفتم با چاكران و با نظّار ز دور ديدم گردى برآمده بفلك * ميان گرد مصافى چو آهنين ديوار امير پيش و گروهى شكارش اندر پيش * به تير كرده برايشان فراخ دشت حصار همىفكند به تير و همىگرفت بيوز * چو گردباد همىگشت بر يمين و يسار چو پشته‌پشته شد از كشته پيش روى امير * فراخ دشتى چون روى آينه هموار ز چشم آهو چون چشم دوست شد همه دشت * ز شاخ آهو چون زلف تابدادهء يار مرا ز چشم و سيه‌زلف يار ياد آمد * فرونشستم و بگريستم بزارى زار در آرزوى دو چشم و دو زلف دلبر خويش * چو چشم شيران كردم ز خون ديده كنار يكى بگفت ملك را كه فرخى بگريست * بصيدگاه تو بر چشم آهويى بسيار